نمیتوانیم با نهادهای لیبرالیستی به الگوی عدالت و پیشرفت برسیم
✍️ پروفسور درخشان
🔹در گام دوم انقلاب نیازمند یک جهش علمی هستیم. جهش علمی چند شرط میخواهد. نکته اول این است که برای الگوی ایرانی-اسلامی پیشرفت باید الگوی لیبرالیستی را به دقت بشناسیم. معادلات قدرت، محور هر الگویی است و در هر الگویی زیربنای آن معادلات قدرت است. در الگوی لیبرالیسم ما آزادی و رقابت برای تکاثر داریم و در الگوی ایرانی-اسلامی پیشرفت به جای آزادی و رقابت ما بندگی و تعاون داریم و به جای تکاثر ثروت، اعتلای کرامت انسانی و حیات طیّبه را داریم.
🔹در این ساختار صاحبان قدرت اقتصادی به تدریج قدرت سیاسی را تحت تاثیر قرار میدهند و در نهایت به کنترل خودشان درمیآورند. فرهنگها و ارزشها متناسب با اقتضای تکاثر قدرت اقتصادی طراحی میکنند.
🔹نکته دوم این است که جهش علمی در الگوی ایرانی-اسلامی پیشرفت مستلزم جهش در رویکرد علمی کارشناسان و صاحبنظران است. یکی از لوازم این کار تغییر در محتوای درسی دانشگاههاست. جهش در رویکرد علمی الگو در صورتی اتفاق میافتد که بتوانیم جسورانه سوالات علمی را همچون سوالات زیر مطرح کنیم:
آیا این الگوی ایرانی-اسلامی پیشرفت بر مبنای قانون اساسی نوشته شده است؟!
چرا قانون اساسی که مبتنی بر تفکر انقلابی و در تقابل جدی با نظام لیبرالیسم نوشته شده است بعد از پایان جنگ تحمیلی آرام به دست فراموشی سپرده شد و به جای آن نسخه نمایندگان صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی مبنا قرار داده شد؟
بررسی تجربه برخی از کشورهای منتخب جهان در بکارگیری سیاست حمایت از تولید ملی در برنامه های توسعه اقتصادی
چکیدهممممممممممممممم
چکیججدهجججتاتاتتتتتتتتتصصقثثقثثثثبچچمم
اگر کشوری امروزه به عنوان قدرت برتر اقتصادی در جهان شناخته میشود، دارای نظام تولید ملی قوی و پرقدرت در سطح جهانی است،این دست آورد مهم، نتیجه حمایت جامع،کامل و همه جانبه از سوی دولت و ملت آن کشور از تولید ملی خود بوده و این حمایت با توجه به امکانات و ظرفیت های هر کشور می تواند ابعاد مختلف و متفاوتی داشته باشد که یکی از ابعاد آن، برنامه ریزی و سیاست گذاری صحیح، مناسب و کارآمد در برنامه ها وسیاست های توسعه اقتصادی کشورها در جهت اعمال سیاست حمایت از تولید ملی است. در این میان بررسی تجربه موفق برخی از کشور های منتخب جهان در بکارگیری سیاست حمایت از تولید ملی در برنامه های توسعه اقتصادی می تواند الگوی مناسبی در جهت بومی سازی و استفاده مناسب در سایر کشور ها باشد. در این تحقیق سعی بر آن شده است که بیشتر تجربه کشورهایی مورد واکابی قرارگیرد که به لحاظ تحولات اقتصادی با شرایط امروز کشورهایی از جمله ایران تا حد زیادی مشابه و یکسان باشد.این کشور ها شامل کره جنوبی، ژاپن و آلمان میباشد، سه کشوری که روزی جزء کشورهای جنگ زده دنیا محسوب می شدند اما امروزه قدرت برتر اقتصادی دنیا هستند.
واژگان کلیدی : توسعه اقتصادی ، حمایت ، تولید ملی ، سیاست اقتصادی،
نویسندگان: محمدرضا مرکزی، علی عسگری
برای دانلود متن کامل مقاله به پایگاه سیلیویکا مراجعه کنید
a.asgar1375@gmail.com ۲- دانشجوی کارشناسی علوم اقتصادی ، دانشگاه قم ،
هائیتی کشوری است در جزیره هیسپانیولا در دریای کارائیب. پایتخت آن پورتو پرنس است. جمعیت این کشور ۹٫۷ میلیون نفر و زبانهای رسمی آن فرانسوی و کریول هائیتی است. واحد پول آن گورد است. هائیتی نخستین کشوری بود در آمریکای لاتین و حوزه کارائیب به استقلال رسید و نخستین جمهوری در جهان است که رهبران آن سیاهپوست بودند. هائیتی تنها کشور مستقل در قاره آمریکا است که اکثریت جمعیت آن فرانسویزباناند. امروزه هائیتی با منابع ناچیز و جمعیت زیاد فقیرترین کشور نیمکره غربی است. خشونتهای سیاسی نیز در این کشور بارها رخ داده و باعث بیثباتی دولتی شدهاست.
نفت و استعمار
یکی از منابع اساسی تامین قدرت اقتصادی دولت ایالات متحده آمریکا ، نفت می باشد و هائیتی یکی از کشور هایی است که در لیست آمریکا برای غارت نفت قرار دارد و تفاوتش با دیگر کشور های مورد تجاوز و جنایات آمریکا این است که صدای مردم این کشور به گوش کسی نمی رسد. به گوش نرسیدن صدای مردم هائیتی تازگی ندارد ، شاید همه ی ما از استعمار هند، استعمار الجزایر ، استعمار آفریقا خبر داشته باشسم و برای هریک از آنها دول اروپایی یا آمریکایی را متهم کنیم امّا داستان استعمار هائیتی بسیار غریبانه است. داستان استعمار هائیتی به سده ۱۷ باز میگردد، زمانی که اسپانیایی ها از این کشور به عنوان سکویی برای تجارت برده و حمله به کشور های منطقه کارائیب و آمریکای جنوبی استفاده می کردند. قهوه فرانسوی ها که مزه اش هنوز که هنوز است زیر زبان آمریکایی ها مانده نیز ریشه در شکنجه بومی های هائیتی دارد ، زمانی که زمین این کشور زیر کشت نیشکر و قهوه رفت امّا پولش به جیب هائیتی نمی رفت. هرچند هائیتی مدتی کوتاه استقلال یافت امّا چیزی نگذشت که ابتدا فرانسه با امضای قراردادی ظالمانه هائیتی را مجبور ساخت غرامتی ۱۵۰ میلیون فرانکی بپردازد و سپس آمریکای تازه قدرت گرفته در سال ۱۹۱۹ با فرستادن نیروهای نظامی هائیتی را مستعمره خود ساخت. باید پذیرفت که استعمار و هائیتی دو واژه ی ناگسستنی و جدایی ناپذیرند. هائیتی از آن دست مستعمره هایی است که هر سه مدل استعمار « کهن ، نو و فرانو » را در تاریخ با خود به یدک می کشد. پس از پایان استعمار کهن آمریکا در هائیتی در سال ۱۹۳۴ ، استعمار نو با تحویل دادن این کشور به ارتشی های مورد اعتماد و سرسپرده آمریکا فرارسید. در مقطعی کوتاه از این استعمار نو به دنبال شورش خشونت آمیز مردم، انتخاباتی برگزار شد و پدر روحانی “آرستید” بر مسند قدرت نشست ، امّا دیری نپائید که ارتش کودتا کرده و او را سرنگون ساخت. اما این برای آمریکا کافی نبود زیرا هائیتی از زیر یوغ او هنوز بیرون مانده بود. آرستید رها شده از بند کلیسا با یک زن وکیل دادگستری آمریکایی ازدواج کرد و با کمک کلینتون به مسند قدرت در هائیتی بازگشت امّا اینبار ارتش را منحل نمود و نیروهای نظامی وابسته به خود را جایگزین کرد. اما این پایان ماجرا نبود؛ ذخایر عظیم نفتی هائیتی این کشور را فرصتی مناسب برای اقتصاد فرو پاشیده آمریکا قرار داده بود تا گوشه ای از مشکلاتش را جبران کند.
زلزله بلای خانمان سوز
زلزله یک بلای طبیعی است و تاکنون قابل پیشبینی نبوده است. لکن میزان خسارت ناشی از آن تابع معکوسی است از درجه پیشرفت یک جامعه و تدارکات عام و خاص ناشی از توسعه کشور و چگونگی مدیریت امور یک جامعه. در اوایل اسفندماه همین سال (شنبه 27 فوریه 2010) و کمتر از دو ماه بعد از زلزله هائیتی، در آرژانتین نیز زلزلهای با شدت بیسابقه رخ داد که بر اساس مقیاس جدیدی که به کار میرود 500 برابر قدرت تخریب داشت و در آن حدود 1000 نفر تلف شدند و آن نیز بیشتر مربوط به سونامی بعد از زلزله در مناطق ساحلی بود و غفلت ماموران حکومتی در تخلیه مردم را میتوان سرزنش کرد. زلزلهای شدید در کشور پیشرفتهتری مانند ژاپن حتی تلفات کمتری را به همراه میآورد و آمادگی بیشتری را به نمایش میگذارد. بنابراین، ضایعات از این دست خود تبیینکننده مشکلات عمیق در ساز و کار توسعه کشور و از جمله توسعه نهادهای مدیریت کلان و عمومی است. در حالی که پنج سال از زلزله مهیب در هائیتی می گذرد زخمهای ناشی از این بلای طبیعی نه تنها التیام نیافته که رو به وخامت گذاشته و این کشور فقیر افریقایی را بیش از پیش در فقر و گرسنگی فروبرده است. تازهترین گزارش های سازمان ملل متحد درباره افزایش فقر و نابرابری در هائیتی حاکی از آن است که پس از گذشت 5 سال از زمین لرزه مهیب هائیتی که 200 هزار کشته بر جا گذاشت حدود 3 میلیون شهروند هائیتی اکنون از شدت فقر حتی از وعده غذایی بعدی خود بی اطلاعند. بر اساس این گزارش مقامات هائیتی به منظور تامین مواد غذایی ضروری برای شهروندان خود در سال 2015 به بودجه 28 میلیون دلاری نیاز دارند.به گزارش فرارو، نابرابری و فقر مزمن، بی توجهی به موضوعات زیست محیطی و ادامه ناآرامی های سیاسی دستاوردهای پنج ساله این کشور را با تهدید و چالش روبرو کرده است .
در این نوشته قصد دارم اقتصاد
حمل ونقل و به ویژه اقتصاد مترو را مورد بررسی و واکامی قرار دهم,امیدوارم
که مفید فایده باشد.
بررسی موضوعات مربوط به وسایل حمل و
نقل عمومی و رابطه انها با اقتصاد را میتوان در ((اقتصاد شهری))و((اقتصاد
حمل و نقل))دنبال کرد اما در نوشته قصد بیان اینگونه مطالب را ندارم بلکه
در تلاش هستم اقتصاد مترو را یا نگاهی متفاوت بیان کرد.پنج شنبه5/02/97
برای اولین بار با دوستم آقای علی عسگری برای رفتن به نمایشگاه بین المللی
کتاب از از مترو شهر تهران استفاده کردیم.قبلا چندین بار تجربه استفاده از
قطار را داشتم البته نه بصورت شهری.اگر از شلوغی همیشگی و تمام نشدنی مترو و
کار کردهای مثیت ان بگذریم,به اقتصاد پویا زیر شهر میرسیم جایی که در بین
ان همه هیاهو و شلوغی,کالاهای متفاوتی از شیر مرغ تا جان ادمی زاد را
میتوان پیدا کرد.قیمت اجناس بیشتر از 50هزار تومن نیست,و همین موضوع باعث
شده تا اغلب مترو سواران قدرت خرید بالاای داشته باشند,فکر میکنم دیگر مشخص
شده با شد که هدف از این یادداشت بیان مسائل مربوط به دست فروشی در مترو
است.اساسا این پدیده را نادر بلکه منحصر به فرد میداننم.در میان انبوهی از
جمعیت که جای سوزن انداختن به معنی واقعی کلمه نیست افراد مختلف,اجناس
گوناگونی را برای فروش ارائه می نمایند. نکته جالب اینجا است که با وجود
خطوط متروی زیاد و تعداد بالای واگن ها همه دست فروش های مترو یکدیگر را به
خوبی میشناسند و همین مطلب ضرورت مطالعات دقیق درباره این موضوع را می
طلبد.و نکته جالب تر اینجاست که دست فروشی در هر جایی از مترو دارای یک
سرقفلی به خصوصی است به این صورت که,یک فرد غریبه نمیتوانند در یک واگن یا
ایستگاهی بدون هماهنگی دست فروش های دیگر اقدام به فروش کالایی بنماید.نکته
مهم اینکه ماموران مترو و شهرداری اقدام متناسبی برای جلوگیری از این کار
انجام نمیدهند این در حالی است که اگر کنار پیاده رو کسی
بساط بنماید و قصد فروش جنسی را داشته باشد به طرفه العینی اکیپ های رفع
تخلفات شهری حاضر شده و از فروش هر نوع کالایی جلوگیری به عمل می
اورند.شاید ماموران شهرداری و دست فروش ها در مترو به نوعی همزیستی یا صلح
پایدار دست یافته باشند.در پایان باید گفت که در همین حوالی زیست
ما,اتفاقاتی در حال وقوع هستند که از انها غافلیم..امیدوارم بیان این مطالب
مفید بوده باشد..
ریشه یاکوزا ها را ابتدا باید در ژاپن جست و جو کرد،کشوری که معمولا به تکنولوژی،علم و دانش شناخته میشود.یاکوزا ها در ژاپن به گروه های تبهکاری و فعالیت های غیر قانونی شناخته میشوند این در حالی است که در سایر کشور های جهان به قطع انگشتان دست و حتی خالکوبی معروف هستند. این گروه که هم اکنون نیز در ژاپن فعالیتهای اقتصادی فراوانی دارند دارای پیشینه تاریخی در کشور ژاپن هستند.
یاکوزا نام گروهی از تبهکاران ژاپنی است. این گروه هم اکنون در سراسر جهان پراکندهاند و به نام «مافیای ژاپن» هم شناخته میشوند. آنها دست به کارهای زیادی میزنند مهمترینشان پخش مواد مخدر، اسلحه و زد و خوردهای خیابانی است. تعداد شناخته شده آنها در دنیا 84700 نفر تخمین زده میشود.
پیشینه یاکوزا به قرن 17 بر میگردد. پس از پایان یافتن جنگ داخلی و اتحاد ژاپن توسط شوگان تاکوگاوالیاسودر سال 1693 (میلادی) برنامههای او موجب پیدایش این گروه شد.
در این سال سیاست بیرون کردن خارجیها، حذف مسیحیت و ممنوعیت سفر به خارج (با مجازات مرگ) اجرا شد. در نتیجه این سیاست، حدود نیم میلیون نفر از ساموراییها که بهعنوان جنگجو در حال کار در زمینهای زمینداران فئودال بودند بیکار شدند، و برخی از اینها طبقه محروم رانین را شکل دادند.
این پیشینه از ساموراییها (رانین) و افسانه رابین هود سنگ بنای یاکوزا در ژاپن بودند.
یاکوزاها به احتمال زیاد از میان قماربازان، فروشندگان دوره گرد و اشرار ظاهر شدند.
کلمه یاکوزا از بدترین امتیاز ممکن در نوعی از بازی کارتها ایکو-کابوبه نام بازی نافودا بازی نه کارته گرفته شده. در بدترین حالت کارتهای امتیاز 20 و ترکیب سه کارتی 3-9-8 که به زبان ژاپنی همان Ya-Ku-sa (یا-کو-زا) است، خاستگاه کلمه بودهاست.
در فرهنگ یاکوزا ها یوبیتسومه به معنی بریدن نوک انگشت کوچک شخص درعذرخواهی از مافوق به خاطر ناکامی در انجام دستور یا خطاست و ایرزومی همان رسم خالکوبی تمام بدن است، که نشانگر قدرت، شهامت و مردانگی مردی است که آن را تحمل میکند.
افسانه یاکوزا تا چه اندازه صحت دارد؟
نسل قدیمی یاکوزاها به خالکوبی علاقه داشتند، اما از آنجایی که پلیس از
آن برای شناسایی یاکوزاها استفاده میکرد دیگر از مد افتاده است. از طرف
دیگر، در قدیم خالکوبی سه مشخصه اصلی داشت: درد زیاد (که نشان از شجاعت طرف
داشت)، پول زیاد (چون خالکوبی گران بود) و طرد شدن از جامعه (زیرا خالکوبی
چنین مفهومی را در جامعه آن روز ژاپن میرساند).
نکته دیگر اینکه خالکوبی به عنوان برند که گروه شناخته میشد و این کار جابجایی بین گروهها را دشوار میکرد.
قطع کردن انگشت نیز ماجرای خود را دارد، اما نکته مهم در مورد آن این است
که کسی انگشتش را برای تنبیه قطع نمیکند. به طور کلی دو حالت دارد که فرد
حاضر میشود انگشت دستش (معمولا انگشت کوچک) را قطع کند.
حالت
اول این است که شخص برای صاف کردن بدهیاش حاضر به انجام چنین کاری میشود.
حالت دوم نیز به این دلیل است که شخص کار اشتباهی انجام داده و برای اینکه
داخل گروه یا حتی زنده بماند، قبول میکند که چنین کاری را انجام دهد. آن
انگشت به «انگشت مرده» شهرت دارد. اگر یاکوزایی پیدا شود که به خاطر دوستش
حاضر شود انگشتش را از دست دهد، به آن انگشت «انگشت زنده» گفته میشود
یازوکاها کنترل چه چیزی را در دست دارند؟
یاکوزاهای ژاپن کنترل «صنعت سرگرمی» را دست دارند و بسیاری از شرکتهای
فعال در این عرصه با یاکوزاها در ارتباطاند. پلیس ژاپن در 31 اوت 2013
اعلام کرد: «تمام کارهای لازم در راستای از بین بردن این ارتباط را انجام
خواهیم داد.»
یاکوزاها در صنعت مد، ساخت و ساز، بنگاه مسکن،
تبادل ارز، جذب و انتقال کارگر و همچنین صنایع مالی و فناوری اطلاعات دست
دارند. یاکوزاها حتی بیشتر نیروی کاریِ مورد نیاز صنعت هستهای ژاپن و
همچنین بحران پایانناپذیر حادثه فوکوشیما را تامین میکنند.
رویترز در سال 2013 گزارشی را مبنی بر ورود برخی از اعضای یاکوزا به
تاسیسات فوکوشیما برای پاکسازی منتشر کرد. پس از آن، تلاشهای در جهت بررسی
روابط کارکنان ژاپن با یاکوزا صورت گرفت تا مبادا عضوی از یاکوزا در
سازمانهای دولتی مشغول به کار باشد.
از یاماگوچی گومی به عنوان
دومین گروه بزرگ بخشِ خصوصی ژاپن یاد میشود. آنها از طرق مختلف به
اطلاعات دسترسی پیدا میکنند که میتوانند به وسیله آن میزان بهره
سرمایهگذاریهای خود را افزایش دهند.
وزارت خزانهداری ایالات
متحده گروه یاماگوچی گومی را به عنوان گروه تبهکاری بین قارهای شناسایی
کرده و حتی تحریمهایی را نیز علیه آنها وضع کرده است. یاماگوچی گومی در
ایالات متحده مرتکب جرائمی نظیر قاچاق مواد مخدر و پولشویی میشود
یاکوزا های وطنی...
در سالیان قبل که رفتن به ژاپن و کار کردن در آن کشور در ایران مد شده بود
برخی از جوانان که در آن کشور راههای خلاف کردن را کشف کرده بودند جذب این
گروه شدند و حتی برخی نیز در مراتب سازمانی آنان به رتبه های ارشدی نیز
رسیدند.
با بازگشت این جوانان فرهنگ یاکوزا نیز به ایران وارد شد و هر
از گاهی در اخبار می شنویم که مثلا اصغر یاکوزا دستگیر شد و یا باند
یاکوزاهای آمل متلاشی شد.
این گونه تشکیلات البته اصلا هیچ وابستگی
ماهوی به تشکیلات یاکوزا ندارند اما سعی می کنند در ظاهر با برگزیدن چنین
اسمها و مناسکی برای خود شخصیت کاذب بیافرینند.
هم اکنون در ژاپن سازمان یافته ترین گروه جنایی همین
گروه یاکوزاست که مانند مافیا در ایتالیا کشمکش آنان با پلیس همواره تیتر
اصلی و جذاب روزنامه هاست در همین سال گذشته آزادی رهبر برزگ ترین گروه
تبهکار ژاپن که به یاکوزای یاماگوچی گومی معروف است پس از حدود شش سال از
زندان بسیار خبر ساز شد.
کنیچی شینودا کمی پس از برعهده گرفتن رهبری
گروه یاماگوچی گومی که نزدیک به سی و پنج هزار عضو دارد، به جرم در اختیار
داشتن غیرقانونی اسلحه به زندان محکوم شده بود
گفته می شود شینودا پیش
از بازداشت توانسته بود با افزایش همکاری گروه خود با سایر گروه های
تبهکار، نفوذ یاکوزا را در ژاپن افزایش دهد.
فعالیت یاکوزا در ژاپن غیرقانونی نیست و اعضای آن معمولا در قالب شرکت های تجاری فعالیت می کنند.
تحلیلگران می گویند یاکوزا در فعالیت های غیرقانونی مختلف مانند فحشا، تجارت مواد مخدر و زد و بند در معاملات سهام شرکت دارد.
کنیچی شینودا پیش تر نیز به خاطر کشتن یکی از رقبای خود به وسیله شمشیر به
زندان افتاده بود.
خاطرات یک ایرانی از زندگی در
کنار یاکوزاها....
کتاب «رد پای یاکوزا» نوشته بهروز لطفینسب خاطرات 11 سال حبس وی در زندانهای ژاپن از سوی موسسه فرهنگی انتشاراتی حدیث عشق منتشر شد.
هنوز دو دهه از مهاجرت ایرانیان به «سرزمین آفتاب تابان» برای کسب درآمد بیشتر نمیگذرد و هنوز هم خاطرات آنها گوش به گوش میرسد. افرادی که برای قرعهکشی در استادیوم آزادی گردهم میآمدند و بعد از انجام قرعهکشی با لبهای خندان یا چشمهای گریان روانه خانههای خود میشدند. بهروز لطفینسب یکی از هزاران ایرانی بود که بعد از جنگ تحمیلی و شرایط اقتصادی ایران رهسپار ژاپن شد تا اندوختهای برای خود بدست آورد.
وی در سالهای حضور خود در ژاپن به سرعت زبان ژاپنی را فرا گرفت و در کسب و کار خود نیز به موفقیت چشمگیری رسید. وی در کنار کسب و کار، به دیگر هموطنان خود که برای وصول مطالباتشان دچار مشکل بودند کمک میکرد.
اما این دوران برای ول «دولت مستعجل» بود و چندان ادامه نیافت و بادهای سخت زندگی در ژاپن وزیدن آغاز کردند. لطفینسب در جریان کمک به یکی از ایرانیان برای وصول طلب مالی 3 میلیون ینی به دام اعضاء باند یاکوزا میافتد. باند یاکوزا با همکاری پلیس ژاپن برنامهای برای دستگیری وی طراحی میکند و وی را زندانی میکند. در زندان ژاپن برخلاف مقررات عرف، از لطفینسب بازجوییهای متفاوتی به عمل میآید و وی متهم به داشتن مواد مخدر میشود..
در مدت حبس در زندان برای قطع ارتباط وی با بیرون از زندان و ترس از لو رفتن دسیسههای پلیس ژاپن، وکیل تسخیری برای وی انتخاب میشود. وی بعدها متوجه میشود که این وکیل با پلیس همکاری داشته و قصد تخلیه اطلاعاتی وی را داشته است. در ادامه پلیس ژاپن تمامی اموال وی را ضبط میکند و با همکاری یکی از بانکهای ژاپنی حساب مالی وی را خالی میکند و تمامی دارایی لطفی نسب را به یغما میبرد.
در ادامه پلیس ژاپن نمیتواند مدرک محکمه پسندی برای زندانی کردن وی پیدا کند و از این رو در زندان 4 بار به وی سوء قصد میشود اما وی هر بار به طور معجزه آسایی از مرگ میرهد و جان سالم به در میبرد.
سرانجام لطفی نسب به عنوان آخرین حربه برای خروج از زندان دست به اعتصاب غذا میزند و 15 ماه آن را ادامه میدهد تا از زندان آزاد میشود. وی در ابتدای ورود به زندان 86 کیلو وزن داشت اما در هنگام آزادی به دلیل آزارها و اذیتها وزن وی به 46 کیلو کاهش مییابد.
با ورود به ایران وی مصمم میشود آنچه را که در زندانهای ژاپن بر وی گذشته است بر روی کاغذ بیاورد و کتاب خاطرات خود را بنویسند. این کتاب که جلد اول از کتاب دوجلدی وی است به خاطرات وی در زندانها ژاپن میپردازد. در انتهای کتاب نیز نزدیک به 100 صفحه از اسناد و مدارک ضمیمه شده است که از بیگناهی وی حکایت دارد. جلد دوم این اثر که به زودی منتشر میشود، قرار است به دعوی حقوقی وی بپردازد.
این کتاب به مانند بسیاری از کتابهایی که در چاپ اول اشکالات فراوانی دارند، دچار لغزشهایی است و امیدواریم که در چاپ بعدی این کتاب با ویراست بهتری منتشر شود.
بهروز لطفینسب در یکی از محلات جنوبی تهران، جوادیه، متولد شد و در نوجوانی به سمت ورزش کُشتی رفت و حتی به مقامهایی نیز رسید. وی در دوران دفاع مقدس نزدیک به 2 سال در جبهه حضور داشت.
ایرانیهای بسیاری در دهه 70 راه درآمد بیشتر را سفر به ژاپن میدانستند و برای پولدار شدن به ژاپن رفتند اما تا به حال حتی یک خط هم در مورد شرایط زندگی آنها نوشته نشده است. لطفی نسب در کتاب خود به زندگی ایرانیان و کارهای سخیفی که آنها انجام میدهند و به پولدار شدن ژاپنیهایی که از کنار تلاشهای ایرانیان برای خود صاحب زندگی میشوند پرداخته است. تا به حال افراد بسیاری بودهاند که بیگناه در زندانهای ژاپن به قتل رسیدهاند و به لحاظ حقوقی هیچ اقدامی علیه دولت ژاپن انجام نشده است.
زندگی بهروز لطفینسب و بلاهایی که در زندانهای ژاپن بر سر او میآید بیشباهت به زندگی «پاپیون» نیست. پاپیونی که برای مجازات به زندانهای گویان منتقل میشود و در طول دروان اسارت خود تنها به آزادی میاندیشد.در رابطه با تاثییر باند یاکوزا در کشور ژاپن باید به این نکته توجه داشته که اگر چه این یک باند تبهکاری و فاسد در ژاپن است اما باتئجه به قدرت و حمایت های مختلف یاکوزا ها،یاکوزا ها در اقتصاد ژاپن تاثییر به سزایی دارند و نکه اخر اینکه برای پیشرفت و توسعه اقتصادی و اجتماعی یک کشور قطعا یکی از ارکان مهم ان،مبارزه با فساد،پولشویی و فعالیت های غیرقانونی است.
منابع:کتاب ردپای یاکوزا:بهروز لطفی نسب خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) خبرگزاری مشرق خبرگزاری خبر آنلاین
Overview of Japanese Police. National Police Agency. June 2007. Retrieved 2008-06-23
((افغانستان))
کشوری در اسیای
مرکزی و محصور در خشکی،همسایه ای پر درد سر برای کشورهای
ایران،پاکستان،ترکمنستان،ازبکستان،چین میلیون نفری که بیشتربا جنگ 23 و
تاجیکستان....با جمعیتی بالغ بر های داخلی پایان ناپذیر،مواد مخدرو توسعه
نیافتگی هایش شناخته می
شود....
میلادی
جزء ایران محسوب می شد ولی 9191کشوری که تا سال در این سال از ایران جدا
شد و استملال یافت البته نکته لابل توجه اینجاست که بریتانیا در جدایی
افغانستان از ایران نمش مهمی داشت
است. افغانستان
دارای تاریخ پر فراز و فرودی است و پدیده های گوناگونی تاثیر به سزایی در
روند پیشرفت و توسعه التصادی افغانستان داشته است که در اینجا به دو پدیده
مهم و تاثیر گذار ان اشاره خواهیم کرد و روند پیشرفت و توسعه التصادی
افغانستان را بر اساس این دو پدیده تجریه و تحلیل خواهیم نمود تا این مسئله
روشن تر شود: .راه
ابرایشم:یکی از پدیده هایی که در روند پیشرفت و توسعه 9 التصادی
کشورافغانستان در گذشته نمش اساسی ایفا نموده است،لرار گرفتن افغانستان در
مسیر راه ابریشم از شرق تا غرب بوده است.همیشه لرار گرفتن در یک راه
مواصلاتی بین دو منطمه باعث پیشرفت و توسعه میگردد حتی اگر ان کشور دارای
کالای صادراتی نباشد،تفاوتی ندارد که این راه از آب های ازاد باشد یا جاده و
مسیر ریلی.یکی از جاده هایی که از گذشته های دورتا به امروز در مسیر شرق
تا غرب وجود داشته و در جهان مشهور است"جاده راه ابریشم" می باشد که از چین
در شرق تا غرب ادامه دارد.این جاده باعث میشد کالاهای کشورهای آسیایی به
خصوص چین به سایر مناطک جهان صادر شود ودر این راه از کشورهای مختلف جهان
عبور کند و ضمن اتنمال کالا های کشور مبدا باعث
رشد و توسعه التصادی هر
چه بیشتر این کشورها بشود.در همین راستا کشور افغانستان هم مستثنا نبوده و
گذشتن جاده ابریشم از این منطمه باعث توسعه التصادی آن در گذشته شده
است.اما در طی لرن های اخیر و با پیشرفت صنعت و تکنولوژی جاده ای که سال
بزرگترین شبکه بازرگانی دنیا رو به فراموشی 9011 طی مراسمی ۷۱۶۲ مه ۶۱
رفت.نکته امیدوار کننده اینجا ست که در کشور جهان در چین، جاده ابریشم جدید
۸۱با حضور رهبران نزدیک به افتتاح شد تا راه را برای جاه طلبی التصادی
بیشتر این لدرت آسیایی هموارتر کند. آن هم یک روز پس از نشست بین المللی که
ولادیمیر پوتین و رجب طیب اردوغان، رؤسای جمهوری روسیه و ترکیه از جمله
حاضران آن بودند و حضور رهبران اروپایی در آن چندان چشمگیر نبود. جاده
ابریشم جدید امکانی تازه در اختیار کشورهایی لرار می دهد که در مسیر آن
لرار گرفته اند تا تجارت خود را در آسیا، اروپا و آفریما بیش از گذشته
توسعه دهند. شی جین پینگ، رئیس جمهوری چین در این باره گفت: در دوره ای که
کشورها وابسته به یکدیگرند و تهدیدها بی ولفه در جهان ادامه دارد. هیچ
کشوری به تنهایی ظرفیت و توان رویارویی مشکلات جهانی را ندارد.البته هنوز
شنیده هایی مبنی برعدم حضور کشور افغانستان در جاده ابریشم جدید به گوش
میرسد.به نظر میرسد اگر افانستان به دنبال تغییر جدی در ساختار التصادی
خود، رشد و توسعه هر چه بیشتر هست باید زیر ساخت های لازم برای عبور جاده
ابریشم از کشور خود را فراهم نماید تا از این رویداد بین المللی عمب نیوفتد
باید این نکته را هم یاداور شد که افغان ها در خشکی محصور هستند و تنها
این جاده و ریل است که انها را به سایر کشور ها از طریک خشکی متصل
می
نماید.اگر افغانستان در مسیر جاده ابریشم جدید بخواهد لرار بگیرد باید
زیرساخت های سیاسی و امنیتی را هم ایجاد نماید هیچ کشوری نمی خواهد که کالا
ها و اجناس خود از مناطک پر التهاب سیاسی و امنیتی عبور کند.در والع افغان
ها باید در ابتدا مشکل طالبان و گروهک های دیگری مثل داعش را حل نمایند و
بعد از آن با کشور های دیگر از جمله چین در رابطه با عبور جاده جدید
ابریشم مذاکره نمایند.
: .جنگ
های داخلی پایان ناپذیر 3 امنیت،واژه گم شده در خاورمیانه و کشور های
جنگ زده مثل افغانستان است.امنیت اگر چه تا زمانی که هست وجودش حس نمی شود
اما هنگامی که از بین میرود وجودش ملموس می گردد. برخی بر این باورند که
امنیت زیر بنای توسعه و ممدم بر آن است. همواره .برخی نیز معتمدند که امنیت
ملی محصول توسعه ملی است امنیت یکی از نیازهای اساسی یک جامعه است.اگر یک
جامعه میخواهد در مسیر رشد و توسعه التصادی حرکت نماید ابتدا باید مسئله
امنیت داخلی و بین المللی خود را حل نماید.کشور افغانستان هنوز نتوانسته
است مشکل امنیت خود را حل نماید و سال ها است که درگیر این مشکل اساسی و
مهم می باشد.اولین تاریخ جنگ که به جنگ اول 9113داخلی افغانستان بر می
گردد به سال -تاکنون) –۶۷۲۱ افغانستان مشهور است.سپس،جنگ افغانستان ( جنگ
داخلی دوم افغانستان
انملاب ثور - شورش کومونیسم جنگ شورو )-
در ۶۷۱۷-۶۷۲۷ ی در افغانستان ( گیری شوروی جنگ داخل )- آغاز سموط
حکومت ۶۷۷۷–۶۷۱۷ ی افغانستان ( کومونیستی نجیب الله جنگ داخل )- شروع
لدرت ۶۷۷۱–۶۷۷۷ ی افغانستان ( گیری طالبان جنگ کابل ( )، در بین
سال ۶۷۷۱-۶۷۷۷ تا ۶۷۷۷ های بر سر کنترل شهر کابل ۶۷۷۱ جنگ داخل )-
حکومت طالبان و ۷۱۱۶–۶۷۷۱ ی افغانستان ( تاسیس امارت اسلامی افغانستان جنگ
افغانستان ( )، حمله آمریکا به افغانستان در ۷۱۶۲–۷۱۱۶ ۷۱۱۶ سپتامبر ۶۶
پی حملات سموط کابل ( )، تضعیف طالبان توسط بمباران ۷۱۱۶ های آمریکا
و انگلیس ل شهر کاب ٔ و کنترل دوباره جنگ داخل تاکنون) - ن –۷۱۶۲ ی
افغانستان ( کنو ی جنگ ٔ دوره در افغانستان پس از خروج نیروهای نظامی ناتو و
آمریکا . در طی این سال ها که افغانستان درگیر جنگ داخلی بوده است
همواره از رشد و توسعه التصادی خود عمب افتاده و باعث یک
عمب ماندگی
بسیار زیادی در این زمینه شده است.یک روز به خاطر هجوم دشمنان و روز دیگر
بخاطر لدرت طلبی ها و جاه طلبی های داخلی ها مورد کشمکش لرار گرفته است.تا
ولتی که افغان ها چشم امید به امثال امریکایی ها و اروپایی ها برای رفع
مشکل امنیت خود دارند باید منتظر صلح و امنیت نباشند چون هیچ کشوری خواستار
امنیت کشور دیگر بدون سود و منفعت خود نیست.البته کشورهایی هم هستند که از
این اب گل آلود ماهی صید می کنند مثل امریکایی ها که به بهانه مبارزه با
طالبان در حال استفاده از مزارع تولید مواد مخدر هستند.لطعا زمانی افغان ها
به امنیت پایدار دست پیدا خواهند کرد که به نیروی داخلی خود تکیه
ینمایند.امنیت در ایجاد توسعه پایدار التصادی نمش مهمی دارد. همچون تاثیر
وجود امنیت در لرار گرفتن افغانستان در مسیر جاده ابریش
توسعه اقتصادی از منظر آیات و روایات
در دیدگاه اسلامی، توسعه اقتصادی برای جامعه، دستاوردِ برنامههای اسلام در اجرای احکام الهی و جامه عمل پوشاندن به تعالیم آسمانی است. تا آنجا که پیامبرهر روز پس از نماز صبح به گونه ای که اصحاب صدایشان را بشنوند- در کنار دعا برای اصلاح دین و آخرت، سه مرتبه این جملات را می فرمودند:
((اللّهُمَّ أصلِح لی دُنیای الَّتی جَعَلتَ فیها مَعاش:بار خدایا! دنیای مرا به سامان آور؛ همان را که مایه زندگانی من قرار دادهای))(1)
در این دیدگاه، جامعه انسانی هر گاه فرصت یابد تا دین خدا را به شیوهای درست در زمین جاری سازد، شاهد شکوفایی اقتصادی ـ بیش از آن چه در تصوّرش گنجد ـ خواهد بود؛ و چنین روزی بیشک خواهد آمد.
امام صادق (ع) در توصیف جامعه ی پس از ظهور حضرت حجت (عج)می فرمایند:
...((ویطلُبُ الرَّجُلُ مِنکُم مَن یصِلُهُ بِمالِهِ ویأخُذُ مِنهُ زَکاتَهُ فَلا یجِدُ أحَدا یقبَلُ مِنهُ ذلِکَ؛ استَغنَی النّاسُ بِما رَزَقَهُمُ اللّهُ مِن فَضلِهِ:و کسی از شما به دنبال فردی میگردد که مالش را بستاند و زکاتش را بپذیرد، امّا هیچ کس را نمییابد که چنین کند،مردم از رهگذر روزیهایی که خداوند با فزون بخشی خویش به ایشان عطا فرموده، بینیاز شدهاند))(2)
اسلام، پدیده ثروتمندی جامعه را از نعمتهای خداوند برای انسان قلمداد میکند و مردم را برمیانگیزد که این نعمت را پاس دارند و نیز از ایشان میخواهد که ثروت را در مسیری که به تکامل آنان بینجامد، به کار گیرند..(3)
چنانچه در کلمات امیرالمومنین (ع) مکرراً به نعمت بودن ثروت اشاره شده است:
إنَّ مِنَ النِّعَمِ سَعَةَ المالِ؛(4)
ثروت فراوان، از نعمتها است.
نِعمَ البَرَکَةُ سَعَةُ الرِّزقِ؛(5)
گشاده روزی، چه نیکو برکتی است!
مِن هَنیءِ النِّعَمِ سَعَةُ الأَرزاقِ؛(6)
از نعمتهای گوارا، گشادگی روزی است.
پایههای توسعه اقتصادی بر اساس آیات و روایات
اسلام در توسعه اقتصادی مطلوبش از ارکان و اصول عامّ توسعه -که مورد توجه همه مکتبها و رویکردها است - غافل نبوده و بدان توجه لازم را داشته است. البتّه آن چه ممکن است محلّ بحث باشد، میزان نقش و تأثیر این اصول و ارکان شش گانه ذیل در مسیر توسعه را بررسی می کنیم.این شش عنصر که پایه های توسعه اقتصادی بوده و هر یک، جایگاهی در خور و نقشی مهم در این جهت ایفا میکند عبارتند از:
1.دانش
اصلی ترین و مهم ترین رکن از ارکان شش گانه توسعه، رکن دانش است.
از نظر اقتصاددانان، عامل آموزش در این روزگار، نه فقط از این جهت که ارزشی اخلاقی است، اهمّیت دارد، بلکه به آن دلیل نیز مهم است که از ارکان توسعه اقتصادی است. این نظریه تقریبا به حدّ اجماع رسیده است و کتابی را در زمینه توسعه اقتصادی نمیتوان یافت که با عناوین گوناگون، همچون «به کارگیری نیروها در زمینه آموزش و بهره وری از منابع انسانی» به این مسأله نپرداخته باشد. از جنبه عملی هم پیشینه کشورهای جهان، نظام آموزش رایگان و اجباری را در سطح ابتدایی، و گاه سطوح بالاتر، جاری ساختهاند.
در مجموع میتوان گفت: «از تجربه کشورهای پیشرفته، میتوان به این حقیقت پی برد که جوامعی که به کیفیت نیروی انسانی توجّه کرده و افرادی سالم، متخصّص، و با مهارت تربیت نمودهاند، از جنبههای مختلف به پیشرفت دست یافتهاند و از آن میان، جوامعی که به پژوهشهای علمی و بررسیهای کاربردی، به طور عام، و تحقیقات در علوم پایه، به شکل خاص، اهتمام ورزیدهاند، در عرصه برابری نیروهای سیاسی و اقتصادی جهان، از جایگاهی برجسته و نقشی ممتاز برخوردار گشتهاند.(7)
امروز، بیش از هر زمان دیگر، آشکار شده که علم نقش اوّل را در رشد اقتصادی ایفا میکند. در این حقیقت هرگز نمیتوان تردید کرد، حال آن که اسلام پیش از چهارده قرن قبل، آن را اعلان کرده بود. پیامبر مکرم اسلام (ص) می فرمایند:
((خَیرُ الدُّنیا وَالآخِرَةِ مَعَ العِلمِ وَ شَرُّ الدُّنیا وَالآخِرَةِ مَعَ الجَهلِ:
خیر دنیا و آخرت، با علم تأمین میشود و شرّ دنیا و آخرت، آمیخته با جهل است))(8)
2. برنامه ریزی
افزون بر دانش، اسلام بر برنامه ریزی و نقش برجسته آن در رشد اقتصادی تأکید ورزیده است. از نظرگاه اسلام، مدیریت توانمند اگر با برنامه ریزی و طرّاحی صحیح همراه گردد، میتواند فقر را از جامعه ریشه کن سازد.
امام علی (ع):((لا فَقرَ مَعَ حُسنِ تَدبیرٍ
اگر تدبیر نیکو باشد، فقر وجود نخواهد داشت))(9)
3.کار
دانش و برنامه ریزی، دو عنصری هستند که با کار به ثمر مینشینند و نتیجه مطلوب از آن دو برآورده میشود. به همین دلیل، اسلام بر عامل کار در چهارچوب توسعه اقتصادی، بسیار تأکید ورزیده، به ویژه در فعّالیتهای تولیدی، و به طور اخص در کشاورزی، دامپروری، و صنعت.
در فرهنگ اسلامی، کار جایگاهی والا دارد، تا آن جا که رسول خدا دست کارپیشه را گرفت و آن را بوسید و فرمود::
«هذِهِ یدٌ لاتَمَسُّهَا النّارُ أبَدا؛(10)
این، دستی است که هرگز آتش به آن نمیرسد».
4.بازار
بخشی مهم از مباحث مرتبط با توسعه اقتصادی در روایات اسلامی، مربوط به فعّالیتهای بازار است. حتّی از پیامبر گرامی روایت شده است:
«تِسعَةُ أعشارِ الرِّزقِ فِی التِّجارَةِ؛(11)
نُه دهمِ روزی در بازرگانی است».
افزون بر بیان اهمّیت بازرگانی و نقش برجسته آن در شکوفایی اقتصادی، اسلام آموزشها و ضوابط و احکام استواری در زمینه تنظیم بازار و بهرهگیری درست از فعّالیتهای آن ارائه کرده است که در مجال اندک ما نمی گنجد.
5.مصرف
هر چند سرانه درآمد داخلی افزایش یابد، اگر مصرف درست تحقّق نیابد، توسعه مطلوب حاصل نخواهد شد. از بارزترین مباحث الگوی مصرف، لزوم توازن میان درآمد و مصرف؛ مصرف به قدر نیاز؛ رعایت اعتدال در مصرف و دوری از افراط و تفریط؛ و دوری جستن از اسراف و سختگیری است.(12)
امام زین العابدین: مِن أخلاقِ المُؤمِنِ: الإِنفاقُ عَلی قَدرِ الإِقتارِ، وَالتَّوَسُّعُ عَلی قَدرِ التَّوَسُّعِ...؛(13)
از خویهای مؤمن است: بخشش به فراخور تنگ روزی و گشاده دستی به تناسب گشاده روزی....
6.دولت
مسؤولیتهای اصلی در ایجاد و تقویت مراکز پژوهشی علمی؛ پدید آوری مدیریتهای توانمند اقتصادی؛ فراهم آوردن کار؛ تنظیم فعّالیتهای بازار؛ و گسترش الگوی سالم مصرف، بر دوش دولت است. دولت باید از رهگذر وضع و اجرای قانونهای مناسب، نظارت دقیق بر کار بخش خصوصی، و دخالت مستقیم در موارد ضرور، زمینه مناسب برای رشد اقتصادی را فراهم سازد؛ همان گونه که مردم نیز وظیفه دارند در همه این موارد، یار و پشتیبان دولت باشند.
در ضمن حدیثی از امام رضا (ع) به جمله¬ای نغز و پر محتوا برمی¬خوریم که در عین اختصار اهمیت رکن دولت را میرساند، ایشان می فرمایند:
«...أنّا لا نَجِدُ فِرقَةً مِنَ الفِرَقِ ولا مِلَّةً مِنَ المِلَلِ بَقوا وعاشوا إلاّ بِقَیمٍ ورَئیسٍ؛(14)
...از گروهها و ملّتهایی که پایداری و زندگانی داشتهاند، هیچ یک را نمییابیم که کارگزار و پیشوایی نداشته باشد.»
پی نوشت و منابع:
1) الأمالی للطوسی: ۱۵۸/ ۲۶۵ وراجع سنن النسائی: ۳/ ۷۳. بنگرید به: ص ۳۷ (خوشبختی دنیا و آخرت).
2) الإرشاد: ۲/ ۳۸۱، إعلام الوری: ۲/ ۲۹۳ کلاهما عن المفضّل بن عمر، روضة الواعظین: ۲۸۹ وفیه «من فصیله» بدل «من یصله». ر. ک: توسعه اقتصادی بر پایه قرآن و حدیث ج۱ ص ۱۲۵.
3) توسعه اقتصادی بر پایه قرآن و حدیث ج۱ ص ۵۳
4) غرر الحکم: ۹۸۸۳
5) غرر الحکم: ۹۲۸۹
6) توسعه اقتصادی بر پایه قرآن و حدیث ج۱ ص ۶۹
7) الکافی: ۵/۷۱/۱ عن السکونی عن الإمام الصادق عن آبائه (ع)، من لا یحضره الفقیه: ۳/۱۵۶/۳۵۷۰، تحف العقول: ۴۹، ۷۷/۱۵۳/۱۱.
القصص: ۷۳.8)
9) سرمایه گذاری در نیروی انسانی و توسعه اقتصادی، ص ۲۴.
10) مشکاة الأنوار: ۲۳۹/ ۶۹۱، روضة الواعظین: ۱۷، بحار الأنوار: ۱/ ۲۰۴/ ۲۳.
11) الکافی: ۱/ ۴۴/ ۳ عن ابن فضّال عمّن رواه عن الإمام الصادق (ع)، تحف العقول: ۴۷، المحاسن: ۱/ ۳۱۴/۶۲۱ عن الحسن بن علی بن فضّال عمّن رواه عن الإمام الصادق عن آبائه علیهمالسلام عنه صلیاللهعلیهوآله، أعلام الدین: ۳۰۹ عن الإمام الجواد علیهالسلام نحوه، بحار الأنوار: ۷۷/۱۵۰/۸۷؛ من لا یحضره الفقیه والمتفقّه: ۱/۱۹ عن عمر بن عبد العزیز.
12) سرمایه گذاری در نیروی انسانی و توسعه اقتصادی، ص ۲۴۳.
13)غرر الحکم: ۱۰۹۲۰
14) عیون أبار الرضا علیهالسلام: ۲/۱۰۰/۱، علل الشرایع: ۲۵۳/۹، بحار الأنوار: ۶/۶۰/۱ وج۲۳/۳۲/۲.
بسم الله الرحمن الرحیم
این کشور در سده ۱۹ (میلادی) بخشی از امپراتوری بریتانیا شد. از سال ۱۹۶۵ کمکم تلاشها برای استقلال در این کشور آغاز شد و سرانجام در سال ۱۹۷۰ رسماً جمهوری رودزیا اعلام موجودیت کرد. زیمبابوه جزء آخرین کشورهای جنوب آفریقا است که به تدریج و با دشواری با نسلی که پس از انقلاب و مبارزه علیه استعمار به قدرت رسید وداع میکند.
کشاورزی حدود دو سوم نیروی کار را دربردارد. تنباکو، نیشکر، پنبه، گندم و ذرت، هم بخشی از صادرات این کشور هستند و هم اساس صنایع آمادهسازی را تشکیل میدهد. منابع طبیعی زیمبابوه شامل زغالسنگ، طلا، پنبه نسوز و نیکل است.
سوء مدیریت گسترده و عدم رعایت اصول و قوانین اقتصادی:
به درستی میتوان ادعا کرد که زوال زیمبابوه عملا پس از اعلام
استقلال این کشور که با حاکمیت موگابه و حزب متبوعش همراه بود، آغاز شده
است، چراکه وضعیت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی این کشور قبل از اعلام استقلال،
از زمان پس از از استقلال تقریبا همواره بهتر بوده است و زیمبابوه در این
۲۹ سال عملا به صورت مداوم به عقب رفته است. بهطوری که بنابر نظر غالب
تحلیلگران اقتصادی و سیاسی، زیرساختهایی که در قبل از زمان استقلال این
کشور فراهم شده بود، میتوانست زندگی خوبی را به مردم این کشور نوید دهد،
همچنین رشد اقتصادی نسبتا با دوام این کشور(هرچند که با تحریمهای چند سال
قبل از استقلال کاهش یافته بود) میتوانست این کشور را در سالهای بعد با
اقتصادی پویا و سرزنده همراه سازد (کاری که همسایههای این کشور یعنی
بوتسوانا و آفریقای جنوبی با زیرساختهایی به مراتب ضعیف تر، با شرایطی به
مراتب نامطلوبتر و با جایگاهی بسیار پایینتر از زیمبابوه در سال ۱۹۸۰ به
انجام رساندند، امری که مردم زیمبابوه هماکنون حتی نمیتوانند تصور آن را
هم داشته باشند.)
اما روند نزولی این کشور از سال 1999 به سقوط آزاد
تبدیل شد و شیبی دو چندان به خود گرفت. چرا که در سال 1999 حزب حاکم ادعا
کرد که سفیدها یکدرصد جمعیت این کشور را تشکیل میدهند، اما 70درصد
زمینهای قابل کشت این کشور را در دست دارند. تا آن زمان، زمینها
داوطلبانه خرید و فروش میشد، اما موگابه در سال 2000 زمین سفید پوستها را
مصادره و آنها را بین سیاهان توزیع کرد. این اقدام غیرقانونی، به کاهش
صادرات کشاورزی، که تا پیش از آن بخش عمده صادرات این کشور را تشکیل
میداد، منجر شد. در نتیجه ذخیره ارزی زیمبابوه به شدت کاهش یافت و فقر و
بیکاری به شدت افزایش یافت.
وضعیت حال حاضر زیمبابوه را شاید بتوان به
صورت زیر خلاصه کرد: هماکنون زیر بناها مضمحل شده و خدمات زیربنایی مانند
آب و برق و مخابرات فرو پاشیده و از بین رفتهاند و فقر و بیماری وسیع و
گسترده است. طبق گزارش سازمان بهداشت جهانی در سال ۲۰۰۸، امید به زندگی
(یعنی برآورد میانگین عمر در بدو تولد) از حدود ۶۳ سال در اواسط دهه ۱۹۹۰
به حدود ۴۳ سال تنزل کرده است. مرگ و میر زنان بسیار بالا است و علل مرگ و
میر زنان به ترتیب عبارتند از مشکلات حین زایمان، بیماری ایدز، وبا و سایر
بیماریها. هر هفته حد اقل جسد بیست نوزاد و یا جنین در فاضلابهای شهر
حراره، پایتخت این کشور یافت میشود و یافتن بقایای اجساد نوزادان و کودکان
در زبالههای شهری امری عادی است. دانشگاهها و مدارس عملا از استادان
خالی شدهاند و هر کس اندکی توانایی دارد، از این کشور میگریزد. این کشور
با یک فاجعه انسانی روبهرو است. فاجعهای که سوءمدیریت گسترده و عدم رعایت
اصول و قوانین علم اقتصاد برای این کشور به ارمغان آورده است.
تاثیر فساد بر رشد و توسعه اقتصادی:
فساد مالی و اداری چرخ دنده های اقتصادی هر کشوری را خرد می کند و رشد اقتصادی و تولید ناخالص ملی کشورها را تحت تأثیر قرار می دهد. این فساد گاه در قالب «رشوه» نمود می یابد گاه به گونه «اختلاس» خود را نشان می دهد و گاه به شکل «تقلب» و یا. . . اشکال دیگر بروز می کند. ولی به هر شکل و هر شمایلی که نمود یابد فساد است و باید با آن مقابله کرد.
فساد اداری با هدر دادن منابع ملی همراه است در حالی که این منابع باید به شیوه های درست و در جایگاه اصلی خود مورد بهره برداری قرار گیرند تا موجب رشد وشکوفایی و پویایی اقتصاد کشور گردد.
از آنجا که فساد ،فرایند صرف منابع مالی را از هدف خود منحرف می سازد منجر خواهد شد که منابع مالی کمک چندانی به رشد و توسعه اقتصادی نداشته باشند.
کشور زیمباوه نیز گرفتار فساد شدید است که در آن مقامات از مردم درخواست رشوه می کنند حتی برای کارهایی مانند بررسی میزان مصرف برق یا تأیید نقشه یک خانه هم رشوه گرفته میشود. حتی پلیسها هم که خودشان قانونگذار هستند رشوه دریافت میکنند. پلیسها حتی از رانندگان هم رشوه دریافت میکنند. کارمندان دولت هم رشوه میگیرند. که این موضوع باعث شده کشور زیمباوه سالانه یک میلیارد دلار ضرر ببیند.